على آقا نورى
109
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
عموما به شيعيان امامى ( اثناعشرى ) اطلاق شده است . شيعيان نيز به خاطر قدحآميز بودن كاربرد آن ، دلخورى خود را از چنين اصطلاحى بيان كرده و احيانا از ملقّب شدن به اين عنوان سرزنشآور نزد امامان عليهم السّلام نيز شكايت بردهاند . بعيد نيست بتوان لقب « نواصب » و « ناصبى » را كه به برخى از افراطىهاى اهل سنّت اطلاق شده ، نوعى مقابله به مثل و در پاسخ به اين اصطلاح فحشگونهء فرقهاى به حساب آورد . از اينرو ، شيعيان هيچگاه از اين لقب استقبال نكرده و آن را نوعى ناسزا تلقّى كردهاند . « 1 » و يا گاهى براى آن معناى مورد پسندى ارائه كردهاند . « 2 » شايد با توجه به شيوع اين اتهام به عنوان واژهاى قدحآميز بوده كه امامان شيعه نيز براى تسلّى خاطر شيعيان ، براى اين نام معناى مدحآور بيان كردهاند . « 3 » همچنين به دليل آنكه به مرور زمان تشيّع امامى يا اثناعشرى مهمترين و اصلىترين نمايندهء تشيّع بوده است ، نهتنها اين لقب ويژهء اين گروه و به عنوان جمهور شيعه « 4 » گرديده ، بلكه همواره به عنوان روافض ، به ناسزا گرفته شده است . « 5 » قابل ذكر است كه پژوهشگران و نويسندگان معاصر به استثناى افراد متعصّبى ، كه همواره بر
--> ( 1 ) . حسنى رازى ، ص 28 . فضل بن شاذان نيشابورى ( م 260 ه ) از محدثان و متكلّمان اماميه و از اصحاب امام جواد و امام على النقى و امام حسن عسكرى عليه السّلام در اثر كهن الايضاح در پاسخ به يك حديث ساختگى عليه رافضه ، كه آنان را مشرك و مهدور الدم مىداند ، مىگويد : « . . . انّما رأينا الشيعة الذين تسمّونهم انتم الرافضة انّما خالفوكم فى تفضيل علىّ - صلوات الله عليه - على ابى بكر و عمر و لم يقولوا انّ ابا بكر و عمر تركا الصلاة و لا زنيا و لا طاولا شربا الخمر و لا استحلا الحرام و لا الظلم . انّما قالوا على عليه السّلام افضل منهما و من غيرهما بسابقته و قرابته و صهره و نكايته فى المشركين و علمه بكتاب الله و سنن رسوله . فاذا تفضيل على عليه السّلام على ابى بكر و عمر عندكم اعظم من نكاح الامّهات و الاخوات . . . فاذا تفضيل على عليهما شرك يقتل من قال به . ( همان ، ص 303 ) باز براى نمونه بنگريد : عبد الجليل قزوينى ، كتاب النقص ، ص 416 . ( 2 ) . ابو حاتم رازى ، الزينه ، ص 271 . ( 3 ) . مفيد ، الاختصاص ، ص 104 - 105 و نك : فيّاض ، ص 74 - 75 ؛ مجلسى ، ج 68 ، ص 96 - 98 ؛ تفسير فرات كوفى ، ص 139 . ( 4 ) . به عنوان نمونه ، نك : ديدگاه اشعرى را در : اشعرى ، ج 1 ، ص 88 ؛ و ابن حزم ، همان ، ج 4 ، ص 157 . ( 5 ) . بنگريد : يمنى ، همان ، ج 2 ، ص 487 ، به تعابير ابن تيميه در منهاج السنه نيز توجه كنيد .